چهار
-
تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 12:27
الان بسیار بسیار غمگین و ناراحتم.
6
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 14:03
روزهایی که حال زهرا، خواهر کوچکترم، خوب است؛ حال من هم عالی است. وقتی میخندد، حرف میزند و به جای بق کردن اون هم زندگی میکند.
یک
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:16
قبلا مینوشتم. یک با نوشته هایم را خواندم و از خودم و نوشته هایم بدم امد. کسانی از من تعریف میکردند. هنوز هم یاد تعریف هایشان می افتم امیدوار میشوم. خواستم بنویسم حس خوب ولی فهمیدم حس خوب نیست امیدواریست. دقیقا به همین دلیل سراغ نوشتن برگشته ام. تعریف کردن احساس واقعی. حس کردن گذشتن روز ها و زندگی. ز...
دو
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:16
داستان من اسمش راحیل است. داستان من تابستان چند سال پیش وقتی در اتوبوس نشسته بودم و به شغل رانندگی برای پیرمرد پولداری فکر میکردم در من به مینیمال ترین حالت ممکن تبدیل شد. روی سنگ قبری نشسته بودم و پیرمرد از من میپرسید چطوری باید با مرده ها حرف بزنم. داستان من متولد شد و با من زندگی کرد و رشد کرد. ت...
سه
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:16
اینستاگرام را هر وقت که پاک کردم اتفاق های بهتری در زندگی ام افتاده. هرچه که بوده بهتر از ساعت ها اسکرول کردن و فرو رفتن غیر قابل بازگشت در صف مردگان بوده. کارهایی مثل نوشتن پیاده رفتن نگاه کردن ویدیو های TED پی بردن به پوچی فعالیت ها تمام شدن طاقت و کردن فکری جدید :) در کل فاک یو اینستا گرام.
5
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:16
امروز بیست و هفت ساله شدم. هولی شت گفتنش هم حس خوبی دارد.
بسمالله...الحمدالله الرب...
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
سه بار میزنم سر شونههاش یه فاتحه براش میخونم کار دیگهای نمیتونم براش بکنم
جابجا میشوم
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
فکر میکنم نوشتن بتونه دنیامو بزرگ تر کنه
رفت و برگشت
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
شاید ما اومدیم تو این دنیا که تنها زندگی کردن رو یاد بگیریم. نکتش اینجاس که تنهایی وقتی معنی پیدا میکنه که ما با آدمهایی ارتباط داشته باشیم. حالا هر چی صمیمیتمون بیشتر بشه تنهایی رو بیشتر درک میکنیم. یجورایی برای تنها زندگی کردنم باید با آدمها ارتباط داشت!!! + نوشته شده در ساعت توسط Javad
دیدار
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
کسی هست که در خیال من شعر میخواند و بوی موهایش تا واقعیت میآید
عشق زیر اتمی
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
یه آدمایی عاشق چیزهای غیر معمول میشن. نمیدونم چقدر دنیام با آدمیکه دوست داره بافت حقیقی واقعیت کوانتومها رو تجربه کنه با منی که دوست دارم سوار بر امواج عاشقانه بلند شده از گوشه قلبی بشم وجود داره + نوشته شده در ساعت توسط Javad
بیتربیت
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
کتابهای نصفه نیمه خونده شدهی تویکتابخونه صداشون در اومده، فحشهایی میدن که نمیدونم از کجا یاد گرفتن چه حس بدیه آخه وقتی میدونی اونا مشکلی ندارن پس حتما مشکل توئه که نمیتونی باهاشون کنار بیای تقصیر کتابهای شعر و شاعریه حرفشون رو صادقانهتر میزنن خب خسته شدم از این همه صحنهسازی و تصویرسازی و جملههای الک...
ای مهربان چراغ بیاور
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:06
چه وضع افتضاحیه وقتی همه سعی میکنن گندی رو که بهم دیگه زدن فراموش کنن و حرمتهایی رو که شب شکستن با بالا اومدن خورشید نادیده بگیرن و انگار که چیزی نشده و بدون روبرو شدن با مشکل و حل کرد اون دوباره همینجور ناقص به زندگی ادامه بدن چون تحمل روبرو شدن با واقعیت رو ندارن چون این آدما از تمام لحظههای زن